تجربه مهاجرت

با توجه به اینکه هدف بسیاری از مشتریان ما مهاجرت از ایران است، فکر کردیم که به اشتراک گذاشتن تجربه های شخصی مشتریان قدیم ما از مهاجرت میتواند مفید باشد. نوشته زیر، تجارب این افراد از زبان خودشان است.

تجربه شخصی مهران، مهاجر کاری به استرالیا

مهران، متولد سال ۱۳۶۶، در سال ۲۰۱۶ به عنوان مهندس با مدرک لیسانس عمران از دانشگاه آزاد تهران مرکز و با ۴ سال سابقه کار از طریق مهاجرت کاری با ویزای دایم وارد استرالیا شد. مراحل مختلف مهاجرت مهران از گرفتن تصمیم برای مهاجرت به استرالیا تا اوضاع و احوال وی تا به امروز در این نوشته از زبان وی شرح داده شده است:

شرایط من در ایران

حدود سال ۱۳۹۳ بود و مدت زیادی بود که ذهنم مشغول همه چیز بود. از دید دوستان و اطرافیان، آدمی موفق بودم ولی احساس رضایتی از زندگی خودم نداشتم. پدر و مادرم هر دو کارمند بازنشسته هستند و به من به عنوان فرزندشان افتخار میکردند.

همیشه آرزو داشتند من لقب مهندس داشته باشم و من هم فکر میکردم وقتی به این مرحله از زندگی برسم، احساس خوشبختی خواهم کرد. تلاش زیادی برای رسیدن به هدفم کردم و خیلی خوش شانس بودم که بلافاصله پس از فراغت از دانشگاه آزاد تهران مرکز به عنوان مهندس عمران، از طریق یکی از آشنایان مشغول به کار در شرکت مهندسین مشاور شدم.

اول کار خیلی خوشحال بودم. به نسبت سنم (۲۳ سالگی) از حقوقم راضی بودم و دوست داشتم روزی شرکت خودم را تاسیس کنم. بسیار امیدوار بودم که موفقیت برای من خواهد بود.

چندی گذشت. با وجود پیشرفتهای علمی و کاری و اثبات قابلیتهای فردی، انتظاراتم از محیط کار برآورده نمیشد. اولین مشکلم حقوقم بود که اطمینان داشتم هیچ وقت به من احساس امنیت مالی نخواهد داد.

هر وقت به ازدواج فکر میکردم به این نتیجه میرسیدم که با شرایط مالی من، حتی به عنوان مهندس با حقوق نسبتا خوب، خبری از رفاه مالی در زندگی نخواهد بود.

نکته دوم که من را آزرده خاطر میکرد، فضایی بود که در محیط کار من وجود داشت. روابط افراد این احساس را به من میداد که شایستگیهای فردی نقش زیادی در پیشرفت من درمحیط کاری ندارند. این احساس به شدت انگیزه تلاش و پیشرفت در کار را از من میگرفت.

تصمیم برای مهاجرت

از بچگی فامیلهای دور و نزدیکی داشتم که از ایران مهاجرت کرده بودند و در آمریکا و کانادا زندگی میکردند. با توجه به شرایطم در ایران و تمایل بسیاری از هم دوره ای های دانشگاهی برای اقدام برای مهاجرت، هر از چندگاهی فکر مهاجرت از ایران به سرم میزد.

هر موقع فکر مهاجرت به ذهنم می آمد یاد بستگانم می افتادم که در خارج از کشور زندگی میکردند و به این نتیجه میرسیدم که واقعا اگر زندگی در خارج از کشور برای آنها بهتر از ایران نبود، در آنجا ساکن نمیشدند و میتوانستند به ایران برگردند.

علاوه بر این ،در جریان مهاجرت بسیاری از دوستان و هم دوره های دوران دانشگاه خودم از ایران بودم و برایم جالب بود که اکثر قریب به اتفاق آنها، پس از ترک ایران، در صورت داشتن شرایط کاری مناسبتر از وطن، به ایران برنگشتند و در آنجا ماندگار شدند.

تا اونجایی که برام امکان داشت سعی کردم ازشون خبر بگیرم و از شرایطشون در اونجا بپرسم. چیزی که به طور کلی دستگیرم شد این بود که به غیر از مسایل و مشکلاتی که به هر حال در خارج از کشور وجود داره مثل دوره از خانواده و تنهایی، به طور کلی از شرایط زندگیشون راضی بودند.

اگر هم میگفتند که راضی نیستند پیش خودم میگفتم پس چرا به ایران بر نمیگردند. با این تفاسیر، مقوله مهاجرت برای من هر روز جذابتر میشد.

مهاجرت به استرالیا یا کانادا

تصمیمم را برای مهاجرت تقریبا گرفته بودم و شروع به تحقیق درباره کشور مناسب برای مهاجرت کردم. یاد گرفتن زبانی به غیر از انگلیسی برایم سخت بود و به همین دلیل از همان اول فقط به کشورهای انگلیسی زبان فکر میکردم.

آمریکا هم خیلی برای من جذاب نبود چون فکر میکردم گرفتن اقامت در این کشور دغدغه خیلی زیادی داشت. با این شرایط، انتخاب اصلی من بین دو کشور کانادا و استرالیا بود که اکثر دوستانم هم در این دو کشور سکونت داشتند.

با موسسه های مهاجرتی تماس گرفتم و به این نتیجه رسیدم که پروسه مهاجرت به استرالیا برای من به مراتب ساده تر و بی دغدغه تر از کشور کانادا خواهد بود.

جدا از این مساله، یک سری جستجو هم در اینترنت و سایتهای کاریابی انجام دادم و به نظرم اومد که اوضاع اقتصاد و موقعیتهای شغلی استرالیا بهتر از کاناداست و صد در صد برای من هم اولین و مهمترین نکته این بود که بتونم در اسرع وقت بعد از ورود به کشور مقصد مشغول به کار بشم.

انتخاب وکیل مهاجرت استرالیا

حرفهای ضد و نقیضی از دوستانم در مورد استفاده کردن یا نکردن از وکیل برای مهاجرت به استرالیا میشنیدم و نمیتوانستم در مورد اینکه پروسه مهاجرت را خودم انجام بدهم و یا اینکه از موسسات مهاجرتی کمک بگیرم تصمیم بگیرم.

بعد از کمی تحقیق و استفاده از توصیه دوستان، با سازمان مارا که زیرمجموعه اداره مهاجرت استرالیاست آشنا شدم و تصمیم گرفتم کارم را به یکی از موسسه های مورد تایید مارا بسپرم.

پروسه مهاجرت به استرالیا برای یکی از دوستانم توسط یکی از همین موسسات انجام شده بود و اون هم از کارشون راضی بود.

پرداخت حق الزحمه موسسه برای من آسان نبود ولی فکر کردم انجام دادن کارم با موسسه ای با سابقه کار خوب میتونه ریسک شکست کارم رو پایین بیاره.

بالاخره قرارداد رو با موسسه بستم و قرار شد موسسه مهاجرتی کار من رو شروع کنه و به من ۳ ماه وقت دادند تا مدرک زبان رو بهشون بدم.

گرفتن مدرک آیلتس

میدونستم بزرگترین چالش من در پروسه مهاجرت به استرالیا، گرفتن مدرک آیلتس با نمره ۷ در هر مهارت بود.

از دوران دبستان به کلاسهای آمادگی زبان انگلیسی میرفتم و هیچ وقت در مدرسه و حتی کنکور، مشکلی از جهت زبان انگلیسی نداشتم . ولی شنیده بودم که گرفتن نمره قابل قبول در امتحان آیلتس بدون گذراندن دوره های آیلتس و یاد گرفتن فنون امتحان، بسیار دشوار و حتی غیر ممکن خواهد بود.

فکر میکردم توانایی گرفتن نمره کلی ۷ رو داشتم ولی از این جهت که بتونم در تمام مهارتها نمره بالای ۷ بیارم اطمینان نداشتم.

به هر حال باز هم به توصیه یکی از دوستان، کار یادگیری مهارتهای آیلتس رو با یکی از موسسه های آموزش زبان شروع کردم. کار کردن تمام وقت همزمان با اختصاص وقت کافی برای یادگیری آیلتس کار آسونی نبود ولی دوره ۶ ماهه مهارتهای آیلتس رو با موفقیت گذروندم و در امتحانهای آزمایشی آیلتس (ماک) که توسط خود موسسه برگزار میشد اکثرا میتونستم نمره آیلتس ۷ در همه مهارتها رو بگیرم.

به توصیه موسسه برای آزمون آیلتس ثبت نام کردم و تونستم یک ماهه در آزمون شرکت کنم. بعد از دو هفته نتیجه امتحان رو گرفتم و همون چیزی که فکر میکردم اتفاق افتاد. نمره کل آیلتس و تمامی مهارتها به غیر از مهارت نوشتاری بالای ۷ بود.

روحیه ام رو از دست ندادم و دو بار دیگه هم امتحان دادم ولی باز هم برای مهارت نوشتاری به مشکل خوردم. می دونستم موفقیت من در پروسه مهاجرت به استرالیا به گرفتن نمره ۷ برای تمام مهارتهای آیلتس بستگی داره و بالطبع نگران هم بودم.

شرکت در آزمون پی تی ای به جای آیلتس

از طریق یکی از همکلاسیهای دوره زبان آیلتس که اتفاقا اون هم درگیر گرفتن نمره آیلتس ۷ در همه مهارتها بود، با امتحان پی تی ای آشنا شدم.

کسی رو به طور مستقیم نمیشناختم که در امتحان پی تی ای شرکت کرده باشه ولی از خیلیها شنیده بودم که چون تمامی مهارتهای امتحان توسط کامپیوتر صحیح میشن، نظر شخصی تصحیح کننده ها کمتر اعمال میشه و آدم دیگه نباید نگران خیلی از بی عدالتی هایی باشه که ممکنه در پروسه امتحانهای دیگه مثل آیلتس پیش بیاد.

تصمیم گرفتم این راه رو امتحان کنم و بعد از کلی جستجو و تحقیق، یک استاد پی تی ای رو که در ملبورن هم بود و از طریق اسکایپ تدریس میکرد پیدا کردم.

قرار شد ۱۰ جلسه آموزشی برای من برگزار کنه و فکر میکنم ۱۰ جلسه هم کافی بود چون بیشتر نیاز به یادگیری فنون امتحان داشتم و خیلی از پیش زمینه های دیگه رو با توجه به درس خوندن برای آیلتس داشتم.

بعد از اتمام ۱۰ جلسه، برای یک امتحان پی تی ای در استانبول ثبت نام کردم و در امتحانش شرکت کردم. خودم از امتحانم راضی نبودم و احتمال میدادم که ممکنه نتونم نتیجه رو بیارم ولی مزیت بزرگ پی تی ای این هست که در عرض ۲ روز نتیجه امتحان رو میده.

متاسفانه نتیجه هم برای من مثبت نبود . چون هنوز در استانبول بودم تصمیم گرفتم برای یک امتحان دیگه در فاصله چند روز بعد از اون ثبت نام کنم. امتحان رو دادم و نتیجه رو گرفتم. بالاخره پی تی ای ۶۵ (که معادل آیلتس ۷ هست) رو آوردم !

انتظار تا گرفتن جواب ویزای استرالیا

نتیجه نمره زبان رو برای موسسه مهاجرتی فرستادم و اونطور که متوجه شدم، حدود ۶ تا ۹ ماه دیگه احتمالا ویزام میومد.

در طول این مدت سعی کردم مهارت گفتاری زبانم رو بهتر کنم و شروع به یادگیری یک سری برنامه های تخصصی رشته خودم کردم که فکر کردم احتمالا در اونجا پرطرفدار هستند.

به سایتهای کاریابی میرفتم و سعی میکردم بفهمم چه چیزهایی از یک مهندس عمران میخوان و سعی کردم در طول این مدت رزومه خودم رو به روز کنم و تا اونجایی که میتونم شانس کار گرفتن خودم در اسرع وقت رو بالا ببرم. میدونستم که پیدا کردن کار تخصصی در اونجا بسیار رقابتی خواهد بود و افرادی رو میشناختم که با وجود رزومه خیلی خوب شغلی، ماهها طول کشید تا تونستند کار پیدا کنند.

گرفتن ویزا و خرید بلیط و رزرو محل اقامت استرالیا

بعد از ۸ ماه ویزام رو گرفتم و ۹ ماه فرصت داشتم وارد استرالیا بشم.

در عین اینکه خیلی خوشحال بودم، استرس هم داشتم چون واقعا نمیدونستم تجربه زندگی کردن در کشوری غیر از ایران چطور خواهد بود. شروع به تحقیق در مورد گرفتن بلیط کردم و پس از مقایسه قیمت بین چند شرکت هواپیمایی، از شرکت هواپیمایی قطر برای ملبورن بلیط گرفتم.

مشغول پیدا کردن جای زندگی هم بودم و اینطور که متوجه شدم، در استرالیا معمول هست که به خاطر هزینه های بالا، چند نفر یک خونه چند خوابه رو اجاره میکنند و هر کدوم یک اتاق رو برمیدارند و هزینه اجاره خانه رو هم تقسیم میکنند.

آدرس سایتهای مخصوص اجاره خانه رو از طریق اینترنت پیدا کردم ولی متاسفانه چون در استرالیا نبودم و امکان بازدید خانه رو نداشتم نتونستم از طریق سایت، خانه ای پیدا کنم. تصمیم گرفتم که یک هتل ارزان قیمت رو برای چند روز اول اقامت در استرالیا پیدا کنم و بعد از اون، در همون استرالیا دنبال جا بگردم و خونه پیدا کنم.

بالاخره در بهمن ۱۳۹۶ به استرالیا پرواز کردم و بعد از ۱۵ ساعت پرواز و ۷ ساعت ترانزیت در قطر، به ملبورن رسیدم.

هوا به شدت گرم بود و از شانس بد من، مثل اینکه همون روزی که من به ملبورن رسیدم،‌ گرمترین روز در اون سال بود و دما به حدود ۴۵ درجه رسیده بود. به غیر از گرمی هوا، خود ملبورن با تهران واقعا فرق داشت و به عنوان کسی که از جهان سوم به این شهر اومده واقعا همه چیز برام تازه بود.

به نظرم ملبورن به طور خارق العاده ای زیبا بود و نظم عجیبی هم در همه جای شهر و مخصوصا در رانندگی مردم میدیدم. تاکسی بعد از تقریبا نیم ساعت به متلی که رزرو کرده بودم رسید و من هم وسایلم رو در اتاقم گذاشتم و از اول از همه از شدت خستگی یک خواب حسابی کردم.

بعد از چند ساعت هم بیدار شدم و رفتم حسابی در شهر چرخیدم و کلی از حال و هوای کشور جدیدم لذت بردم!

پیدا کردن خانه و کار پس از مهاجرت به استرالیا

یکی دو روز بعد از رسیدنم شروع به جستجو برای پیدا کردن خونه کردم. از طریق سایتی به نام گامتری که سایت اصلی نیازمندیهای استرالیاست چند خونه رو بازدید یا به قول خودشون اینسپکت کردم و یک آپارتمان که حدود ۱۰ دقیقه با قطار با مرکز شهر فاصله داشت رو انتخاب کردم.

همخونم یک خانم استرالیایی بود که حسابدار یک شرکت حمل و نقل بود. خانم منظمی به نظر میرسید و چون در طول هفته ساعات طولانی کار میکرد بیشتر آخر هفته همدیگه رو میدیدیم.

بعد از اینکه خیالم از بابت پیدا کردن محل زندگی راحت شد، شروع به جستجو برای کار تخصصی رشته خودم کردم. خیلی دوست داشتم که ابتدا به ساکن در رشته تخصصی خودم کار کنم و مثل خیلی از مهاجرهای دیگر در استرالیا، دنبال کارهای متفرقه نروم.

حدود ۱ ماه از طریق سایت سیک که سایت اصلی کاریابی استرالیا هست دنبال کار گشتم و برای بیشتر از ۱۰۰ کار رزومه فرستادم. متاسفانه به جز یکی دو تا مصاحبه تلفنی کوتاه، موفقیت دیگه ای نصیبم نشد.

با توجه به بالا بودن مخارج و اینکه پولی که از ایران به عنوان پس انداز با خودم آورده بود محدود بود، تصمیم گرفتم تا پیدا کردن کار تخصصی، دنبال کار متفرقه هم برم و بتونم هم درآمدی کسب کنم و هم زبانم رو قویتر کنم.

پیدا کردن کار متفرقه در استرالیا

علیرغم اینکه فکر میکردم پیدا کردن کار غیر مرتبط باید آسون باشه، حدودا ۳ هفته طول کشید تا یک کار فروشندگی در یک سوپرمارکت به نام گالاکسی پیدا کردم.

در این ۳ هفته علاوه بر اینکه در سایتهای کاریابی دنبال کار میگشتم، خودم هم حضوری به فروشگاهها و رستورانها میرفتم و رزومه ام رو میدادم و آخر سر هم به واسطه همین کارم، کار پیدا کردم.

حقوقم با اینکه مربوط به کاری غیر مرتبط بود، با حقوقی که در ایران به عنوان یک مهندس دریافت میکردم قابل مقایسه نبود. البته مخارج هم در استرالیا به مراتب بالاتر از ایران هستند ولی باز هم فکر میکنم کیفیت زندگی در کل حتی با یک شغل ساده در استرالیا بالاتر از شغل تخصصیم در ایران بود.

خلاصه شروع به کار کردن در سوپر مارکت کردم و حدود ۲۰ ساعت در هفته شیفت میگرفتم. از مقدار کار کردنم راضی بودم چون هم پولی که در میاوردم برای گذران زندگیم کافی بود و هم اینکه همچنان وقت داشتم برای کار تخصصی خودم اقدام کنم و رزومه بفرستم.

حدود ۴ ماه در سوپرمارکت کار کردم و فکر میکنم خیلی برام سودمند بود چون مهارت انگلیسی محاوره ای من رو خیلی بهتر کرد.

پیدا کردن کار مهندسی عمران در ملبورن و اشتغال به کار تا به امروز

بعد از ۵ ماه جستجو، بالاخره یک شرکت مهندسین مشاور بعد از سه وقت مصاحبه (یک مصاحبه تلفنی و دو مصاحبه حضوری) به من چراغ سبز نشون داد و قرار شد برای ۳ ماه به صورت امتحانی شروع به کار کنم.

البته داشتن این دوره امتحانی در استرالیا برای شروع به کار مرسوم هست و معمولا هم اگر مشکل خاصی در این دوره پیش نیاد، استخدام رسمی انجام میشه. خدا رو شکر از من هم راضی بودند و بعد از ۳ ماه به طور رسمی استخدام شدم.

حقوقم رو هم ۰۰۰ ۷۰ دلار در سال در نظر گرفتند که البته برای مهندسین عمران در استرالیا حقوق نسبتا کمی هست ولی برای شروع کار واقعا راضی بودم.

تا به امروز که این نوشته رو مینویسم (آگوست ۲۰۱۷) در این شرکت مشغول به کار هستم و از تصمیم خودم برای مهاجرت به استرالیا راضی هستم.

خیلی اوقات احساس تنهایی میکنم ولی به غیر از اون، از کیفیت زندگیم در اینجا رضایت کامل دارم. طبق برنامه ریزی هایی که کردم میتونم در عرض چند سال آینده یک خونه به صورت قسطی خریداری کنم و از حیث مالی خیالم از آینده راحت هست.

البته خیلی از دوستانم که با همسرشون به استرالیا مهاجرت کردند احساس تنهایی من رو نداشتد به خاطر همین شاید بشه گفت مهاجرت به همراه خانواده اون مشکل رو هم حل میکنه.

به طور خلاصه و برای جمع بندی، از کیفیت زندگیم در استرالیا راضی هستم و اگر زمان به عقب برمیگشت، باز هم تصمیمم برای مهاجرت به استرالیا مثبت بود.

البته خیلی از افراد رو هم میشناسم که اینجا هستند و دایما دارن از دوری وطن مینالند ولی نمیدونم با این وجود اگر واقعا انقدر ناراضی هستند، چرا به ایران برنمیگردند؟!

لازم میدونم که از جناب امیرشاهی هم برای تمام راهنمائی هاشون تشکر کنم. بدون کمک ایشون و همکاران متعهدشون, زندگی من با الان خیلی فرق داشت.


تجربه شخصی مینا، دانشجو در استرالیا

مینا، متولد سال ۱۳۷۲، در سال ۲۰۱۲ به عنوان دانشجوی کالج وارد استرالیا شد. مراحل مختلف مهاجرت مینا از گرفتن تصمیم برای تحصیل در استرالیا تا اوضاع و احوال وی تا به امروز در این نوشته از زبان وی شرح داده شده است:

شرایط در ایران

حدودا ۱۷ ساله بودم که مشکلات زندگی و تحصیل در ایران ، برایم پررنگتر شده بود. نداشتن حق انتخاب درمورد خیلی از مسائل به عنوان یک دختر جوان، برای من که در خانواده، همیشه حق رای داشتم قابل هضم نبود. پدر و مادرم هر دو شاغل بودند و از پس هزینه های من و خواهر و برادرم نه به آسانی اما بر می آمدند.

از این جهت، خواهرم را سه سال قبل برای تحصیل به استرالیا فرستادند و حالا بعد از سه سال مستقل شده بود.

در تب و تاب سال اخر دبیرستان و کنکور بودم که تصمیمم برای مهاجرت قطعی شد. درسم خوب بود و امید داشتم که در کنکور هم نتیجه قابل قبولی بگیرم اما به توصیه خواهرم، تصمیم گرفتم که دوره ی کارشناسی را خارج از ایران شروع کنم که هم برای کار پیدا کردن آماده تر بشوم و هم تسلطم به زبان انگلیسی بیشتر شده باشد.

وجود خواهرم و تعریفهایی که از استرالیا شنیده بودم جای شک برای گزینه دوم برایم باقی نگذاشت.

از طرفی مهاجر بودن اکثر افراد استرالیا و از این رو به راحتی قبول کردن مهاجران در اجتماع برای من که فردی معاشرتی بودم خیلی مهم بود.

به توصیه ی خواهرم و دیگر آشنایانی که در استرالیا اقامت داشتند، تصمیم گرفتم وکیل مهاجرتی ام را از لیست وکلای مارا انتخاب کنم. در واقع داستانهای زیادی راجع به دفاتر مهاجرتی که کلاهبردار از آب درآمده بودند شنیده بودم و به هیچ عنوان نمیخواستم ریسک کنم.

بعد از یک جلسه مشاوره معلوم شد که برای منی که هنوز کنکور نداده بودم و مهارت زیادی در زبان انگلیسی نداشتم ،بهترین گزینه گذراندن سال اخر دبیرستان (کالج) و پس از ان ورود به دانشگاه بود.

نمره ی مورد نیاز آیلتس برای پذیرش کالج  ۵ بود که براحتی میتونستم از عهده آن بربیایم. بعد از ارایه مدارک و نمره ی زبان، حدود ۴ ماه طول کشید تا ویزای دانشجویی ام رو دریافت کنم. دیگه مهاجرت شکل واقعی تری گرفته بود. ترس و استرس جدا شدن از خانواده و ندیدن دوستان وآشنایان ،تنها چیزی بود که روی خوشحالیم سایه می انداخت.

خواهرم در آن زمان، سیدنی زندگی میکرد اما بعلت مخارج بالای زندگی نسبت به ملبورن و همینطور، بودن در کنار من، تصمیم به نقل مکان از سیدنی به ملبورن گرفت. شب سفر با کلی استرس و هیجان از خانواده جدا شدم و بعد از ۱۶ ساعت پرواز و دو ترانزیت ۲ ساعته در دبی و مالزی، به ملبورن رسیدم. پرواز خیلی طولانی بود و خیلی خسته شدم.

زندگی در استرالیا

دیدن خواهرم در فرودگاه میان آن همه غریبه دلگرمی بزرگی بود. بعد از گرفتن تاکسی بود که متوجه هوای متعادل و طبیعت به شدت سرسبز اطرافم شدم. برای من که از پاییز تهران اومده بودم این تغییر آب و هوایی عجیب بود. حدود یک ساعت از فرودگاه تا خانه ای که خواهرم اجاره کرده بود در راه بودیم.

حدود سه روز بود که خوابم بهم ریخته بود و به اصطلاح (Jet Lag) شده بودم. بالاخره خوابم تنظیم شد و تونستم از بودن در کنار خواهرم و زیبایی های شهر جدید حسابی لذت ببرم.

برای من که زیاد اهل مسافرت نبودم و جاهای زیادی را هم ندیده بودم، مکان جدید حیرت آور بود. حدود دو ماه تا شروع کالج وقت آزاد داشتم. از آنجایی که زبانم اونقدر تعریفی نداشت، تصمیم گرفتم در این دو ماه با تماشای فیلم و خوندن روزنامه یکم آماده تر بشم. بعد از چند ماه، تغییر را در گفتارم احساس میکردم. بودن در محیط و اجبار به صحبت تاثیر قابل توجهی داشت.

دلیل دیگری که دوست داشتم زبانم زودتر راه بیفتد، کارکردن بود. ارزش ریال به دلار کمتر و کمتر میشد و من احساس میکردم بهتره از حق ۲۰ ساعت کار کردنم در هفته بعنوان دانشجو استفاده کنم و برای خودم پس اندازی داشته باشم. روزای اول کالج آنقدر هم که فکر میکردم ترسناک نبود .اکثر دانش آموزان مثل من مهاجر بودند.

سه ماه پس از شروع کالج بالاخره تونستم در کافه ای نزدیک به خونه کاری پاره وقت پیدا کنم. پول زیادی نمیدادند اما کار کردن به من اعتماد به نفس میداد. بعد از چند ماه دلتنگی برای ایران و خانواده به کشور جدید عادت کرده بودم و از قانون مندی و بهتر شدن کیفیت زندگیم راضی بودم.

با این وجود، نداشتن دوستان صمیمی و دلتنگی برای خانواده ام گاها به شدت آزارم میداد. بعد از یک سال در رشته ی مهندسی برق دانشگاه(La Trobe ) قبول شدم و با چند دانشجوی ایرانی دیگر که هم سن و سال خودم بودند، آشنا شدم.

وجود دوستان تازه و خواهرم که تازه ازدواج کرده بود حس داشتن خانواده دوم را به من میداد. حالا دیگر احساس تنهایی به شدت روزهای اول نبود. ۴ سال از مهاجرتم گذشته بود که درس و ویزای تحصیلیم رو به اتمام بود. زمانش رسیده بود که برای ویزای دائم اقدام کنم.

شانس اوردم که رشته ی تحصیلیم در لیست مشاغل مورد نیاز استرالیا بود، اما گرفنم ایلتس ۷ کار آسانی نبود.  ۴ بار امتحان دادم، تا بالاخره نمره دلخواهم رو آوردم. باقی امتیاز ها رو از طریق امتحان ناتی و  داشتن فامیل درجه یک در استرالیا به دست آوردم. شاید سخت ترین مرحله، تبدیل ویزای دانشجویی ام به دائم بود.

بعد از آن بود که بعد از کلی جست و جو برای یافتن شغل مرتبط ،شغلی که به رشته ی تحصیلیم نزدیکتر بود به من پیشنهاد شد.

حقوق اولیه برای منی که تجربه ی مرتبط نداشتم نسبت به سایر همکارانم خیلی کم بود، اما برای همینش هم خداروشکر میکردم و سعی میکردم پیشرفت کنم.
الان حدود ۵ سال از ورودم به استرالیا میگذره و از تصمیمم برای مهاجرت و مستقل شدن بسیار خوشحالم بخصوص وقتی به ایران برمیگردم و مشکلات گذشته را از نو میبینم.


تجربه شخصی یاسمن، دانشجو در استرالیا

یاسمن، متولد سال ۱۳۷۴، در سال ۲۰۱۴ با ویزای دانشجویی وارد استرالیا شد.تجربه وی از زندگی در این کشور بعنوان دانشجوی خارجی از زبان او شرح داده شده است:

انتظارم از تحصيل در استراليا شبيه فيلمهايی كه در مورد كالج هاي آمريكايی میسازند بود. به آخرين نكته ای كه توجه میکردم، بخش آکادمیک اين تجربه بود و تصورم از دانشگاه به کمپ های مختلف و فستيوال های تابستانی خلاصه می شد. همه ترسم هم از مسخره شدن توسط دانشجوهای به اصطلاح بومي یا همون Local  بود. خب هیچ کدوم از تصورات من نزديك به واقعيت نبودند. در اولين روز دانشگاه با سيلی از دانش اموزان مهاجر مثل خودم اشنا شدم. طوری كه در يك لحظه میشد ٣ يا ٤ زبان مختلف رو با هم بشنوی.  خب من ايلتس ٥ رو داشتم براي همين بدون حضور در كلاس هایELICOS مستقیم وارد دانشگاه شده بودم. هفته اول يا Orientation Week براي ما دانشجو های مهاجر بيشتر حالت معارفه بود و همه اساتيد به علاوه دانش اموزان راهنما يا Mentors در حال كمك كردن به ما تازه وارد ها بودند. اغلب دانشكده های استراليا به شدت بزگ هستند و پيدا كردن كلا س ها خودش به تنهايی يه كلاس نياز داشت.

كلاس های من به عنوان دانشجوی ليسانس حسابدار یا Bachelors of Accounting به دو گروه Tutorial و Lectures   تقسيم میشد. در واقع Lecture ها به اين صورت هستند كه استاد يا Lecturer به مدت تقريبی ٢ ساعت راجع به مبحث صحبت مي كنه و اين صحبت ها ضبط و روی سايت دانشگاه آپلود ميشه. در كلاس های Tutorial كه كوتاه تر هستند، مشاركت دانشجو ها بیشتره و سوالات پاسخ داده میشه. معمولا هر درس يك لكچر و يك تيوتريال رو شامل ميشه. به عنوان دانشجوی خارجی، ما موظف بوديم ظرفيت كامل دروس رو انتخاب كنيم كه شامل ٤ درس يا يونيت ميشه. فرق بزرگ تحصيل در استراليا برای من سخت گیر بودن اساتيد در دانشكده بود به خصوص برای دانش آموزان خارجی كه حتما حضور وغياب میشدند. از يك طرف به خطر افتادن ويزای دانشجويی ام در صورت پاس نكردن بيش از ٢ درس، از طرفی هزينه زيادی كه براي هر يونيت پدرم متحمل شده بود. منی كه تو ايران ، يكی در ميون سر كلاس ها حاضر می شدم رو تبديل به دانشجويی منضبط كرده بود. در واقع اين ديسيپلين رو نياز داشتم. حقیقتش تا اون موقع، خانواده حسابی لوسم كرده بود.

اكثردروس Assignment یک و دو رو شامل میشن، كه اگه فكر كردين با ١ شب قابل تكميله، سخت در اشتباهين. شب های تحويل Assignment كتابخونه دانشكده تا صبح پر از دانشجو ها بود. اما من ترجيح میدادم در يونيت كوچكی كه نزديك به دانشكده اجاره كرده بودم با تمركز از آخرين فرصت هام برای گرفتن يكی دو نمره بيش تر در تكاپو باشم. اپارتمانی با يونيت های كوچک اما بسيار تميز و نوساز بود كه به علت اجاره كمتر و نزديكی به  Uni Campus  اكثرا توسط دانشجو ها اجاره ميشد.

آپارتمان كوچكم ، با اينكه با خونه ما تو تهران قابل قياس نبود، به من حس استقلال ميداد. مكان دنجی كه با سليقه من دكور شده بود و تراس پر گل و گياهم، كه با حقوق هر هفته ام از كار پاره وقتم نصيبم ميشد براش يك گلدون تازه ميخريدم، به من انگیزه ميداد. كم كم دوستانی پيدا كردم كه حس غربت رو برام كمرنگ می كردن و در صورت بازديد مادر و پدر يكی از ما، بقيه هم از چند وعده غذای إيرانی بينصيب نميموندن. سال اول دانشگاه رو باDistinction (نمره هاي بين ٧٠ تا ٧٩ از ١٠٠) پشت سر گذاشتم و كلی به خودم افتخار كردم كه يك سال تمام با كار نيمه وقت، وظايف خونه و از همه مهم تر درس خوندن به يك زبون جديد از پس زندگیم براومدم. حالا تعطيلات كريسمس كه در استراليا با تعطيلات تابستانی همزمانه از راه رسيده بود. منم هيجان زده بودم و بارم رو بستم كه برم ايران و حسابی خستگی در كنم. به فكر كار و درس مشق و غذا پختنم نباشم. ٣ ماه ايران بودم. با اينكه خيلی بهم خوش گذشت حس ميكردم دلم براي نظم و كيفيت زندگیم هم تنگ شده. حالا ديگه موضوعاتی چون رانندگيهاي بی قانون، طرز برخورد آدم ها، نقض حق و حقوقم و … كه در گذشته برام عادی بودند، به سادگی برام قابل درك نبودند.

٣ سال به همين روال گذشت و من واقعا عوض شده بودم. اعتماد به نفس داشتم و از لحاظ ارتباط برقرار كردن بسيار راحت تر از اوايل بودم. اين تغييرات در مصاحبه های شغلی به كمكم آمدند. برخلاف انتظارم خيلی زود در شركت معتبری با درآمد نسبتا خوب ۵۵۰۰۰ دلار در سال (حدود ماهانه ۳۷۰۰ دلار استرالیا بعد از مالیات)، اولين كار حرفه ای خودم رو شروع كردم. همزمان با شروع كارم وقتی كه خيالم از بابت هزينه هام راحت شد، برای ويزاي دائم هم اقدام كردم. تقريبا يك سال بعد با تكميل كردن مدارك ، ويزا رو دريافت كردم. شايد سخت ترين بخش اين پروسه نمره آیلتس بود، مخصوصا Writing که ٢ بار امتحان دادم و هر بار فقط در بخش نوشتاری نمرم از ٧ كمتر ميشد. تا اينكه بار سوم اعتراض دادم و خوشبختانه اعتراضم قبول شد.

مهاجرت نقطه عطف زندگی من بود، شايد اگه اين تصميم رو اون زمان نميگرفتم تا آخر عمر افسوس مي خوردم.  البته هنوزم دلم برای ايران و تمام نوستالژی هاش تنگ ميشه اما خوشبختانه به واسطه كارم همش در رفت و آمدم.

تجربه بهروز، مهاجرت از طریق سرمایه گذاری به استرالیا

برای اکثر افراد، سرمایه گذاری در کشور جدید مثل راه رفتن با چشمان بسته است چرا که تقریبا هیچ دانشی در رابطه با بازار تازه ندارند. در این خصوص ما سوالاتی را از بهروز، موسس یکی از بیزینس های تازه رونق و موفق ایرانی در استرالیا پرسیده ایم.

سلام روز بخیر بهروز جان، حال و احوالت چطوره؟ می دونی امروز برای چی مزاحمت شدیم دیگه. می شه لطفاً مختصر اطلاعاتی راجع به زندگی حرفه ات قبل از مهاجرت به ما بدی و دیگه اینکه چی شد که تصمیم به مهاجرت گرفتی؟‌

سلام، روز بخیر حتما چرا که نه. والا من در ایران چندین سال بود که مدیریت رستوران خودم رو داشتم از کارم هم راضی بودم. مشکلات مربوط به خودش مثل شب کاری و نظارت تمام وقت رو داشت اما چون فوت و فن کار رو بلد بودم باهاش مشکلی نداشتم.

تا اینکه به اصرار همسرم تصمیم بر این شد که تنها پسرمون رو برای تحصیل بفرستیم استرالیا که اقوامی هم داشتیم. راستش هر دوی ما میدونستیم درست ترین کار برای فرزندمون همینه. پسر ما توی سن حساسی بود و همسرم بسیار نگران آیندش بود.

بعد از پرس و جوی بسیار و کسب اطلاعات فهمیدیم چون پسرمون زیر سن قانونی هست باید با یه خانواده استرالیایی زندگی کنه، که خب همسر من طاقتش رو نداشت. تصمیم بر این شد که ما هم همراه پسرمون اقدام رو شروع بکنیم.

خب من سنم در آن زمان ۴۶ سال بود و ویزای سرمایه گذاری تنها آپشن ما بود. البته خودمم هم همه عمرم کار آزاد کرده بودم و راحت تر بودم باز هم بیزینس خودم رو داشته باشم.

برای انتخاب وکیل واقعا وقت صرف کردیم، چون به حر حال سرمایه زندگی مون رو داشتیم جا به جا می کردیم. متاسفانه در ایران هیچ ارگانی نیست که نظارت داشته باشه روی کار این دفاتر مهاجرتی، همه هم با یه عنوان وکیل رسمی فلان کشور مشغول به کارند.

این شد که با اطلاع از اینکه اقای دکتر امیرشاهی وکیل دادگستری هستن و پسرشون هم عضو سازمان MARA و مترجم دادگستری هستن تصمیم به همکاری با شما گرفتیم، که مطمئن بشیم دفعه بعد که می آیم دفتر سر جاش باشه (می خندد).

از مرحله انتخاب وکیل که بگذریم، لازم بود Business Plan ارائه بدیم. در واقع اعلام بکنیم که ایده کسب و کارمون در استرالیا چی هست که خب باز هم من دوست داشتم در راستای سابقه کاری خودم باشه اما اطلاعات برای نوشتن Business Plan نداشتم و وکیل تحقیقات لازم از قبیل مکان، مخارج و غیره را برای ارائه به ایالت مربوطه انجام داد.

کمتر از دو هفته با طرح پیشنهادی موافقت شد و کار حسابرسی های مالی برروی اموال شخصی و کاری بنده شروع شد. سخت ترین قسمت همین بخش بود که باز با ارائه گایدلاین های مشخص و گام به گام از سمت وکیل منظم انجام شد. دقیقا ۱ سال و ۷ ماه بعد از شروع کار ویزای ما ۳ نفر به دستمون رسید.

خیلی ممنون بهروز جان اگه وقت داشته باشی یه مقدار هم برای ما از بعد از ورود به استرالیا بگی؟

خب خودتون می دونین که ویزای ما ۱۸۸ بود که موقت بود و ۴ سال وقت داشتیم سرمایه گذاری رو انجام بدیم. یک سال اول رو تصمیم داشتم فقط تحقیق کنم. در واقع تمام کسانی که در استرالیا می شناختم کارمند بودند و اطلاعات به خصوصی در زمینه شغل آزاد نداشتند.

در طی تحقیقات با چند مشاور سرمایه گذاری فهمیدم کم ترین ریسک مربوط به رستوران های زنجیره ای است که معروف ترین هایشان حق امتیاز میلیون دلاری نیاز دارند و معمولی ترینشان مثلSub Way بسته به اینکه کجا قرار داره از ۲۵۰ هزار دلار شروع می شه.

آپشن دیگه هم این بود که کافی شاپ و یا رستورانی رو با وسایل و اسم از صاحب قبلی اش بخرم که خب هزینش کمتر می شد اما ریسک ریزش مشتری با عوض شدن مدیریت رو داشت. تصمیم بر این شد که رستورانی با منوی ایرانی- لبنانی – ترکی دایر کنیم که مشتری هایی از تمام ملیت ها جذب کنیم چراکه غذا های ایرانی برای خیلی از خارجی ها شناخته شده نیست.

بعد از دو سال از ورودم مکان مناسبی پیدا شد و با کلی گشت و گذار، تهیه کننده مواد اولیه ام رو هم انتخاب کردم. با استخدام ۲ کارمند استرالیایی در ابتدا شرط کار افرینی برای ویزای دائم را هم رعایت کرده بودم.

خب خدارو شکر محله مناسبی بود و زودتر ازون که فکر می کردم دخل و خرج با هم یکی شد و کم کم به سود دهی رسیدیم. البته این راه همش هم حسن نبود و کم سختی نداشت. به عنوان یه خارجی وقتی که به عنوان مثال یه مشکل فنی توی رستوران برام پیش می اومد مثل ایران نبود که راحت زنگ بزنی و تعمیرکار بیاد و باید حسابی می گشتم و آدم منصفی پیدا می کردم که قیمت مناسب بهم پیشنهاد کنه، در واقع خیلی از مسائل رو می بایستی از اول یاد بگیری.

خیلی ممنونم بهروز جان، به عنوان آخرین سوال می خواستم بپرسم که همسرت و پسرت راضی هستند از مهاجرت؟

خب به طبع همسرم هم مثل من دلتنگ خانواده و دوستان هست اما یه جورایی الان دیگه اینجا رو ترجیح می ده خصوصا اینکه جا افتاده و رانندگی هم می کنه. دوستان خانوادگی خوبی پیدا کردیم و درس هم می خونه.

پسرم هم که انگار نه انگار که مهاجر هست و حسابی در حال خوش گذرونی هست خصوصا که مدرسه های اینجا زمین تا آسمون با ایران فرق دارند و معتقدند فشار درسی از دانشگاه باید شروع بشه و بچه ها تو این سن بیشتر باید شاد باشند و این کارو با کمپ های مختلف و کلاس های ورزشی متعدد براشون انجام می دهند. حالا شما بگو نباید خوشحال باشه؟ (می خندد)

تجربه شخصی رعنا، مهاجرت از طریق سرمایه گذاری به استرالیا

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بخوام ایران رو ترک کنم، اون هم به مقصدی به دوری استرالیا. اما خب بعد از شکست زندگی مشترکم، در سن ۴۲ سالگی ناگهان تمام وابستگی هایم به ایران برایم کمرنگ شد و فکر مهاجرت در ذهنم قوت گرفت. در ایران داروخانه داشتم و رشته خودم هم داروسازی بود. می تونستم از طریق مهاجرت کاری اقدام کنم اما ترجیح دادم از طریق سرمایه گذاری کارم رو شروع کنم.

به عنوان یک زن در کسب و کار ،کاملا موفق محسوب می شدم و معتقد بودم راه اندازی یک بیزینس موفق در استرالیا چالشی بود که اعتماد به نفس ضربه دیده ام را دوباره ترمیم می کرد. از سن پایین کار کرده بودم و به قول معروف، پوستم در بازار کار ،کلفت شده بود.

می تونستم بین کانادا و استرالیا، کانادا رو انتخاب کنم اما فکر کردم برای شرایط روحی من، شهری ساحلی مثل Gold Coast در Queensland بسیار بهتر باشد.

قبلا به استرالیا سفر کرده بودم، شیفته ی Queensland، علی الخصوص Gold Coast بودم. آب و هوای استوایی، دریای فیروزه ای، مردم شاد، خیابان های زنده، تمام چیزی بود که لازم داشتم. باید دوباره انگیزه پیدا می کردم، بحران میانسالی حرف کمی نبود.

شروع به تحقیق کردن و خوندن زبان کردم و هدفمند به دنبال کارهای مهاجرت بودم.جلسات مشاوره زیادی رفتم. به خاطر دارم که طی جلسه مشاوره ام با دفتر شما، پیشنهاد اولتون به من این بود که از طریق مهاجرت کاری اقدام کنم. برام جالب بود با این که سود شما از ویزای سرمایه گذاری خیلی بیشتر هست، به من راه کم خرج تر رو پیشنهاد دادید. شاید همین حسن نیت بود که تصمیم به همکاری با شما شد.

در مرحله Bussiness Plan هنوز ایده های زیادی در سرم بود، اما هیچ کدوم شکل واحدی نداشت. تصمیم بر این شد که یه طرح اولیه با کمک وکیل ، صرفا جهت موافقت ایالتی ارائه بدم. تصمیم بر دایر کردن یک شیرینی فروشی بود. مقدار سرمایه گذاری  220,000 $  اعلام شد. ۸ روز کاری بعد از ارسال درخواست به ایالت Queensland، جواب مثبت ایالتی به من اطلاع داده شد. ظاهرا تمام ایالتهای استرالیا از ویزای سرمایه گذاری خیلی خوب استقبال میکنن.

بعد از گرفتن جواب مثبت ایالتی، آقای امیرشاهی یک لیست بلند بالا از مدارک لازم برای ویزا به من ایمیل کرد. اطلاعات خیلی زیادی هم لازم بود. از کارشناسی املاک و صورتحساب مالی داروخانه تا تاریخ دقیق تمام سفرهای خارجی که رفته بودم. مدارک و اطلاعات رو جمع کردم و کمتر از دو ماه بعد از گرفتن دعوتنامه، درخواست ویزا رو فرستادیم. حدود یک سال گذشت و هیچ خبری از اداره مهاجرت نشد تا اینکه ایمیلی اومد و از من یک سری مدارک تکمیلی خواستن. تست پزشکی هم همون موقع انجام دادم. چند ماه بعد، و بعد از درخواست یک سری مدارک دیگه و همینطور یک تماس تلفنی که از سفارت با من داشتن، ویزای من صادر شد. لحظه ای برای رفتن تردید نکردم!

از بین اموال شخصی فقط داروخانه رو واگذار کردم.تصمیم به فروش چیز دیگه ای نداشتم. یک ماه اول هر روز به Surfers Paradise ، قشنگ ترین ساحل  Gold Coast  می رفتم. آرامشی که سالها گم کرده بودم ، کم کم  به من برمی گشت.

تصمیم گرفتم شیرینی فروشی رو آماده بخرم ،با تجهیزات. شاید بدترین تصمیم شد، چرا که در Gold Coast  اکثر مردم ، رژیم غذایی محتاطی رو رعایت میکنن و در موارد کمی از شیرینی استفاده می شد.با اندکی ضرر، بعد از یک ماه شیرینی فروشی رو فروختم که بعدا تبدیل به فروشگاه ماست یخ زده شد. شاید اگر یک سال پیش بود،خودمو می باختم اما الان وقتش نبود.باید کاری می کردم که توش کمی تجربه داشتم. با کمک یک پزشک ایرانی که در استرالیا باهاش آشنا شدم، امتیاز یک کلینیک پزشکی رو گرفتم. تجهیزش کردم، آگهی دادم و پزشک استخدام کردم.موفق شدم. بیشتر از حد تصورم. البته پیدا کردن شریک، که خودش هم پزشک بود، کمک بزرگی محسوب می شد. خیلی از مجوز ها بدون کمک اون صادر نمی شد.

به هر حال، موفقیتم، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ روحی ، تاثیر به سزایی در من داشت.مهاجرت من نتیجه ی خوبی داشت، پیشرفت توی استرالیا سخته اما اگر اتفاق بیفته نتیجه خیلی پربار تر از ایران هست.

شرایط و راههای مهاجرت به استرالیا ۲۰۲۰